تبلیغات حرفهای خوب برای تو
نویســــندگان :
◊ rezaroomi (15)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (7)
◊ لطیفه (8)
آرشـیـــــــــــو :
◊ اسفند 1384 (2)
◊ بهمن 1384 (4)
◊ دی 1384 (2)
◊ آذر 1384 (7)
لینكســــــــتان :
◊ یه وبلاگ خیلی قشنگ
◊ دوربین های سطح شهر تهران
◊ جکستان
لینكــــــــدونی :
◊ لطیفه (-)
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
:[عمومی , ]

دعا براى فرج
( و أكثروا الدّعا بتعجیل الفرج فإنّ ذلك فرجكم ( .
یعنى براى تعجیل فرج ; بسیار دعا كنید ، پس بدرستیكه این دعاء موجب فرج شما است .
توفیق زیارت حضرت
l لو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بشاهدتنا على حق المعرفة و صدقها منهم بنا بحارالانوار، ج 51
اگر شیعیان ما كه خداى آنان را طاعتشان توفیق دهد ـ با دلهایى یكپارچه بر عهد خویش وفادار بودند به یمن لقاى ما نائل مى شدند و سعادت دیدار ما به آنها روى مى آورد، دیدارى كه با شناخت حقیقى و درست ایشان نسبت به ما، همراه بود.
بهره مندى از امام غائب
اما وجه الانتفاع بى فى غیبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غیبتها من الابصار السحاب الاحتجاج، ج 2، ص 602
و اما نحوه بهره گیرى از من در دوران غیبتم، همچون بهره گیرى از خورشیدى است كه ابرها آن را از دیدگان پنهان داشته باشند.
و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء غیبة الطوسى، ص 292 و 293
من امان اهل زمین هستم همانطور كه ستارگان امان اهل آسمانند.
(و بى یدفع الله البلاء عن اهلى و شیعتى) اكمال الدین، بحارالانوار، ج 52، ص 30
و پروردگار به سبب من بلا را از خاندان و شیعیانم دور مى گرداند.
توجه امام زمان به شیعیان
انا غیر مهملین لمراعاتكم ولا ناسین لذكر كم و لولا ذلك، لنزل بكم اللاوا و اصطلمكم الاعداء غیبة الطوسى، ص 292
ما در رسیدگى به شما كوتاهى نكنیم و یاد شما را از خاطر نبریم، و اگر چنین بود سختى شدید بر شما وارد مى شد و دشمنان شما را ریشه كن مى ساختند.
آگاهى از احول مردم
(فانا یحیط علمنا بانبائكم ولا یعزب عنا شىء من اخباركم). مجالس المفید، بحارالانوار، ج 53، ص 175
براستى كه علم ما بر اوضاع شما، احاطه دارد و هیچ چیز از احوال شما بر ما پوشیده نیست.
وظیفه شیعیان
(فلیعمل كل امرء منكم ما یقرب به من محبتنا)بحارالانوار، ج 53، ص 176
پس هر یك از شما باید به جا آورد، آنچه را كه به سبب آن به محبت ما نزدیك مى شود.
راه رسیدن به معارف الهى
(طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانكارنا)منقول از دین و فطرت، ج 1
جستجوى معارف، جز از راه ما خاندان رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) برابر با انكار ماست.
دعاى حضرت
اللهم انا نرغب الیك فى دولة كریمة تعزبها الاسلام واهله و تذل بها النفاق و اهله ...
خداوندا! ما از تو امید داریم كه دولت بزرگوارى را كه به اسلام و پیروانش عزت بخشد و نفاق و حامیانش را خوار گرداند، برقرار سازى.
راویان احادیث
وَأَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إِلى رُواةِ حَدیثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللّه
و اما در مورد مسائل و حوادث جدیدى كه براى شما پیدا مى شود، به كسانى كه احادیث ما را روایت مى كنند رجوع كنید. (به كسانى كه سخنان ما خاندان رسالت را براى شما مى گویند مراجعه كنیدو نه به كسانى كه از خودشان در مى آورند.) و این دسته حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا بر همه شما هستم
معرفى امام زمان
أَنَا بَقِیَّةُّ اللّهِ فی أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ، أَنَا خاتَمُ الْأوْصِیاءِ وَبی یَرْفَعُ اللّهُ الْبلاءَ عَنْ أَهْلی وَشیعَتی.
من باقیمانده خدا در زمین او و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم ، من پایان بخش سلسله جانشینان پیامبرم و بسبب من است كه خداوند بلاها را از خاندان و شیعیان من درو مىنماید الامام المهدی(علیهالسلام)، بیروت، مؤسسة الوفاء، ص 543 - 542نقلاً عن الزام الناصب، ج 1ص 352 _ 353
(اداء حق اللّه (
وَنَحْنُ نَعْهَدُ إلَیْكَ أَیُّهَا الْوَلیُّ الْمُخْلِصُ الْمُجاهِدُ فِینا الظّالِمِینَ أَیَّدَكَ اللّهُ بِنَصْرِهِ الّذی أَیَّدَ بِهِ السَّلَفَ مِنْ أَوْلِیائِنَا الصّالِحِینَ: أَنّهُ مَنِ اتَّقى رَبّهُ مِنْ إخْوانِكَ فِی الدِّینِ، وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَیْهِ إِلى مُسْتحقِّیهِ، كان آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ، وَمِحَنِها الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ ومَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما اَعادَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإنّهُ یَكُونُ خاسِراً بِذلِكَ لأُوْلاهُ و اخریه.
ما با شما عهد مى كنیم كه هركسى از برادران دینى شما (شیعیان) كه تقوى را سرمایه خویش قرار دهد از فتنه هاى گمراه كننده ظلمت خیز در امان خواهد بود و اگر كسى بر خلاف وظیفه رفتار كرده، از آنچه باید عمل كند بخل ورزد، مسلماً خسران و زیان دو جهان نصیبش خواهد شد.
الاحتجاج، ج 2ص 499 بحار الانوار، ج 53ص 177 (م. خ)، (نقلاً عن الاحتجاج).
* * *
زمان ظهور
واما ظهور الفرج فانه الى الله عزوجل، كذب الوقاتون،
اما وقت ظهور ما موكول و منوط به اراده خداوند عزوجل است و هر كس براى ظهور ما وقت تعیین كند دروغ گفته است.
نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1384 و 04:03 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
لیلی نام تمام دختران زمین است

خدا گفت: زمین سردش است. چه كسی میتواند زمین را گرم كند؟ لیلی گفت: من.
خدا شعلهای به او داد. لیلی شعله را توی سینهاش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم. خدا گفت: شعله را خرج كن. زمینم را به آتش بكش. لیلی خودش را به آتش كشید. خدا سوختنش را تماشا میكرد. لیلی گـُر میگرفت. خدا حظ میكرد. لیلی میترسید. میترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت كرد. مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه كشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد. خدا گفت: اگر لیلی نبود٬ زمین من همیشه سردش بود.
لیلی گفت: امانتیت زیادی داغ است. زیادی تند است. خاكستر لیلی هم دارد میسوزد. امانتیت را پس میگیری؟ خدا گفت: خاكسترت را دوست دارم. خاكسترت را پس میگیرم... خدا گفت: پایان قصه ات اشك است؛ اشك دریاست؛ دریا تشنگیاست و من تشنگیام٬ تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی؟ لیلی گریه كرد. لیلی تشنهتر شد. خدا خندید.
خدا مشتی خاك را برگرفت٬ میخواست لیلی را بسازد٬ از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنكه باخبر شود٬ عاشق شد. سالیانیاست كه لیلی عشق میورزد. لیلی باید عاشق باشد. زیرا خدا در او دمیده است و هركه خدا در او بدمد٬ عاشق میشود. لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان میآورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق. و هركه عاشقتر آمد٬ نزدیكتر است. پس نزدیكتر آیید٬ نزدیكتر. عشق٬ كمند من است. كمندی كه شما را پیش من میآورد. كمندم را بگیرید و لیلی كمند خدا را گرفت. خدا گفت :عشق فرصت گفتگو است. گفتگو با من. با من گفتگو كنید و لیلی تمام كلمه هایش را به خدا داد. لیلی همصحبت خدا شد. خدا گفت: عشق همان نام من است كه مشتی خاك را بدل به نور میكند. لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.
... شیطان آدم را در زنجیر میخواست. لیلی مجنون را بیزنجیر میخواست. لیلی میدانست خدا چه میخواهد. لیلی كمك كرد تا مجنون زنجیرش را پاره كند. لیلی زنجیر نبود. لیلی نمیخواست زنجیر باشد. لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.
... خدا گفت: شمعی باید دور٬ شمعی كه نسوزد٬ شمعی كه بماند. پروانهای كه به شمع ِ نزدیك میسوزد٬ عاشق نیست.شب بود٬ خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود. شمع خدا پروانه میخواست. لیلی٬ پروانهاش شد. بال پروانههای كوچك زود میسوزد٬ زیرا شمعها٬ زیادی نزدیكند. بال لیلی هرگز نمیسوزد. لیلی پروانهی شمع خداست. شمع خدا ماه است. ماه روشن است اما نمیسوزاند. لیلی تا ابد زیر خنكای شمع خدا میرقصد.
... لیلی گفت: قلبم اسب سركش عربیست. بیسوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده٬ این اسب را با خودت میبری؟ مجنون هیچ نگفت. لیلی نگاه كه كرد٬ مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی برشن. لیلی دست بر سینهاش گذاشت٬ صدای تاختن میآمد. اسب سركش اما در سینهی لیلی نبود.
لیلی میدانست كه مجنون نیامدنیست. اما ماند. چشم به راه و منتظر. هزار سال. لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی كرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنیست. خدا از پس هزار سال لیلی را مینگریست. چراغانی دلش را. چشم به راهیش را. خدا به مجنون میگفت نرود. مجنون حرف خدا را گوش میگرفت. خدا ثانیهها را میشمرد. صبوری لیلی را.
عشق درخت بود. ریشه میخواست. صبوری لیلی ریشهاش شد. خدا درخت ریشهدار را آب داد ...
لیلی گفت: بس است. دیگر٬ بس است و از قصه بیرون آمد. مجنون دور خودش میچرخید. مجنون لیلی را نمیدید رفتنش را هم. لیلی گفت: كاش مجنون اینهمه خودخواه نبود. كاش لیلی را میدید. خدا گفت: لیلی بمان٬ قصهی بی لیلی را كسی نخواهدخواند. لیلی گفت: این قصه نیست. پایان ندارد. حكایت است. حكایت چرخیدن. خدا گفت: مثل حكایت زمین٬ مثل حكایت ماه. لیلی٬ بچرخ. لیلی گفت: كاش مجنون چرخیدنم را میدید. مثل زمین كه چرخیدن ماه را میبیند. خدا گفت: چرخیدنت را من تماشا میكنم. لیلی بچرخ. لیلی چرخید٬ چرخید و چرخید...
قصه نبود٬ راه بود٬ خار بود و خون... لیلی زخم برمیداشت٬ اما شمشیر را نمیدید. شمشیرزن را نیز. حریفی نبود. لیلی تنها میباخت. زیرا كه قصه٬ قصهی باختن بود. مجنون كلمه بود. ناپیدا و گم. قصهی عشق اما همه از مجنون بود. مجنون نبود. لیلی قصهاش را تنها مینوشت...
... لیلی گریست و گفت: كاش اینگونه نبود. خدا گفت: هیچ كس جز تو قصهات را تغییر نخواهد داد. لیلی! قصهات را عوض كن. لیلی اما میترسید. لیلی به مردن عادت داشت. تاریخ به مردن لیلی خو كرده بود. خدا گفت: لیلی عشق میورزد تا نمیرد. دنیا لیلی زنده میخواهد... لیلی زندگیست. لیلی! زندگی كن. لیلی قصهات را دوباره بنویس.
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند 1384 و 01:02 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
خدا و کودک | |
کودکی که آماده ی تولد بود نزد خدا رفت و پرسید : میگویندشما فردا مرا به زمین میفرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ خداوند پاسخ داد : از میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو نگهداری خواهد کرد. اما کودک هنوز مطمین نبود که میخواهد برود یا نه : اما اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود . کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یادخواهد داد که چگونه صحبت کنی . کودک با ناراحتی گفت : وقتی میخواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی . کودک سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ - فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود کودک با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل که نمیتوانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود . خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه در باره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود . در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده میشد . کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید : خدایا اگر منباید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو . خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد براحتی میتوانی او را مادر صدا کنی. |
(شیز)
لطفا در مورد کل وب نظر بدید(ممنون)
روبه رو کلیک کنید!!
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1384 و 03:02 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
| حذف Windows Messenger در ویندوز XP | |
از Windows Messenger موجود در ویندوز XP خسته شده اید ؟ دیگر چشم دیدن آنرا ندارید ؟! پس با ما همراه شوید 1- فایل C:WINDOWSINFsysoc.inf را با یک ادیتور متنی باز کنید .(ممکن است فولدر INF بصورت پنهان باشد) 2- در این فایل ، کد زیر را پیدا کنید: msmsgs=msgrocm.dll,OcEntry,msmsgs.inf,hide,7 3- عبارت "hide" را در این کد حذف کنید تا کد مذکور بصورت زیر تبدیل شود: msmsgs=msgrocm.dll,OcEntry,msmsgs.inf,,7 4- فایل را ذخیره کنید و از برنامه ویرایشگر متن خارج شوید . 5- دکمه Start > Control Panel > Add or Remove Programs > Add/Remove Windows Cpmponent را بزنید . 6- آخرین گزینه این صفحه را انتخاب کنید . 7- دو تیک فعال برای Windoes Messenger مشاهده می کنید . هر دو را غیر فعال کنید . 8- دکمه Next را کلیک کنید . بدین ترتیب Windows Messenger بطور کامل پاک می شود . از زندگی بدون Messenger لذت ببرید ! |
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1384 و 02:02 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
| صفحات سایت ناسا توسط هکرهای ایرانی هک شد | |
تعدادی از ساب دومینهای سایت ناسا به دست هکرهای ایرانی هک شد. و مطلبی که در صفحات هک شده قرار داده شده است: «ما سرور شما را به طور کامل در اختیار داریم، اما هیچ خرابکاری در آن نکردهایم و تنها صفحه اصلی شما را از بین بردهایم. ما میخواهیم، ایده خود را به شما و جهانیان بگوییم. مسلمانان تروریست نیستند و جنگ عراق، جنگی علیه تروریسم و دیکتاتوری نیست. اگر دولت آمریکا، واقعا خواستار دمکراسی در جهان است، از دولتهایی مانند اسرائیل که سلاحهای اتمی دارد و یا کشورهای عربی مثل عربستان که پادشاهی موروثی در آن حاکم است، حمایت نمیکرد. |
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1384 و 02:02 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
یا علی
زلیلا من شینیدم یا علی گفت به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارلمجنون است که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت دعا یی کردو او هم یا علی گفت
خمیر خاک آ دم را سر شتنت چو بر می خواست آدم یا علی گفت
مسیحا چو دم از اعجاز می زد زبس بیچاره مریم یا علی گفت
به فرقش کی اثر می کرد شمشیر گما نم ابن ملجم هم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین انجا علی هم یا علی گفت
نوشته شده در شنبه 1 بهمن 1384 و 11:01 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[لطیفه , ]
ترکه میره خیاطی یه پارچه میده به خیاط میگه اینو برا فردا اماده کن نیام بگی نمی دونم برق رفتو اتو خراب شدو قیچیم شکستو از این حرفا اصلا نمی خواد پدر سگ پارچمو بده برم.
نوشته شده در سه شنبه 20 دی 1384 و 12:01 ب.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -
:[لطیفه , ]
یه روز یکی میره قبرستون می بینه همه از قبر در اومدن بیرون میگه: ببخشید شما چرا اومدین بیرون میگه اخه سوال های شب اول قبر لو رفته گفتن برید بیرون ببینیم چی میشه.
نوشته شده در شنبه 3 دی 1384 و 09:12 ق.ظ توسط rezaroomi
ویرایش شده در - و -